خرید بک لینک
این پند همیشه هست که «خودت باش» ولی این هیچ وقت مشخص نمیشه که از کجا بفهمی که خودت کیای.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

من از این که توی یک کانال پیامهای ناشناس منتشر بشه، خوشم نمیاد. از این که زیاد دربارهی خودم حرف بزنم، خوشم نمیاد (و دویست درصد مواقع دارم راجع به خودم حرف میزنم، میدونم)، در حالت فعلی از افراد و چ

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

دوست دارم که مثل گذشته، زیبا و خالص باشم.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

داشتم با فرزانه حرف میزدم و به لحظه رسیدیم به این بحث که چرا مردم انقدر زود فراموش میکنند؟ من سواد زیادی ندارم واقعا. در نتیجهی تحصیل در مدرسهای که کوچکترین اهمیتی به تاریخ و علوم انسانی نمیداد،

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

روزهایی بود که شبه دیوانه و شجاع و خودشیفته بودم و خدا میدونه که الان چقدر دوست دارم دوباره همون طوری باشم. همون قدر خودم رو دوست داشته باشم و فک کنم چقدر زیبا و بیهمتام. اوه، ولی صبر کن، من یه چیزی

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

یه بار که داشتم با قطار از مشهد برمیگشتم به تهران، توی کوپهمون یه خانوم مسنی بود که هنوز ده دقیقه نگذشته بود، از یه دختر دیگهای تو کوپه پرسید که آیا قصد ازدواج نداره.

واقعا به این که چطور تو ده دقیقه روش شده که همچین چیزی بپرسه، کاری ندارم. فقط واقعا کل مدت داشتم به این فکر میکردم که چرا از من نپرسید؟ شاید قصد ازدواج داشتم من.

ینی دو ماه گذشته، و من همچنان دارم بهش فک میکنم.

ای خدا.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

داشتم میگفتم که گم شدن یه خوبی داره، اونم این که تکلیفت مشخصه دیگه؛ گم شدی. پیدا شدن نه، نمیفهمی داری پیدا میشی واقعا، یا بیشتر راه رو گم میکنی.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

هر وقت این عبارت «مخصوصا ما خانمها ...» رو میشنوم، دوست دارم فرد گویندهاش رو بزنم. اگه شما هم اینطوریاید، کلاس دانش خانواده قطعا جای مناسبی براتون نخواهد بود. یعنی واقعا فهم این که انسانها با هم

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

میدونی، بدون تو، من وقت بیشتری برای فیلم دیدن/خواندن داشتم، کمتر گریه میکردم، کمتر تو محوطهی خوابگاه یخ میزدم، کمتر از حدودا شش سال دیگه میترسیدم، حتی ذرهای شانس داشتم که به کراش شیمیم برسم.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

چند شب پیش یه توییتی خوندم راجع به این که چیزی به نام عشق وجود نداره، این حس صرفا برای این وجود داره که جذابیت رابطهی جنسی بیشتر شه مثه سوارکاری با مانع. و این، عمیقا ناراحتم کرد. که نمیدونم، نکنه درست باشه.

امشب یهو فک کردم که اوکی، شاید عشق وجود نداشته باشه، ولی به هر حال من دوست دارم با این فرد خاص سوارکاری با مانع داشته باشم. چه اهمیتی داره که اسمش چیه؟

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:30

صفحه بندی